تبليغاتX
چینه

چینه

به چشمهای بی قرار تو قول می دهم که ریشه های ما به آب و شاخه های ما به آفتاب می رسد

در جواب شعر پدر

دوستان يك يك رهايم ميكنند          اينچنين ازخود جدايم مي كنند
هر يكي سكني كند در كشوري        بي سبب اينسان جفايم مي كنند
ان يكي عا زم شود بر پايتخت        همدم افكار بد باغصه هايم مي كنند
دوري انها برايم سخت گشت          عازم دارفنايم مي كنند
باغ بي گل دارم وديوار سنگ         چشمها بردرصدايم مي كنند

این شعر توسط پدرم در وصف عزیمت فرزندانش سروده شده بود که امروز صبح یک بار دیگر در صفحه فیسبوک چشمم به آن افتاد و بر آن شدم که پس از مدتها دست به قلم برده تا که نه شعری بلکه بیان احساسی در قبال آن داشته باشم.

گفته بودی که رهایت کرده ایم

اینچنین از خود جدایت کرده ایم

گفته بودی هر یکی رفته سفر

آن یکی نزدیک آندو دورتر

گفته بودی غصه مندی از فراق

ای امان از این جدایی ،از فراق

بحث دوری و جدایی هیچ نیست

بحث کوشش در فضای دیگری است

گر ببینی هر یکی رفته سفر

از بزرگی تو بوده است ای پدر

گر ببینی این جسارت کرده ایم

نیت فردای بهتر کرده ایم

همچنان کوهی ، عظیم و استوار

کرده ای ما را به خود امیدوار

ما همیشه خاک پایت بوده ایم

از همین منظر به خود بالیده ایم

پشت ما هستی و گرما بخش ما

ما همین خواهیم و بس در هر دعا

من یقین دارم که دوران فراق

زود پایان می رسد با اشتیاق



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 9:20  توسط اشکان  | 

نوروز

سرسبزترین بهار تقديم تو باد

آواز خوش هزار تقديم تو باد

می نوش که کوته است تاریکی شب

سرسبزی و استقام تقدیم تو باد

سال نو را به همگی دوستان تبریک می گویم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 21:9  توسط اشکان  | 

این متن را همین الان یکی از دوستان برایم فرستاد. خیلی زیباست.

پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟


با كمی مكث جواب داد:

گذشته‌ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر

با اعتماد زمان حالت را بگذران

و بدون ترس برای آینده آماده شو

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه‌ای بیانداز

شک‌هایت را باور نکن

و هیچگاه به باورهایت شک نکن

زندگی شگفت انگیز است، در صورتی‌كه بدانی چطور زندگی کنی

پرسیدم آخر ...

و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود، ادامه داد:

مهم این نیست که قشنگ باشی،

قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

كوچك باش و عاشق ...

كه عشق، خود میداند آیین بزرگ كردنت را

بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه‌ی خاص تو با کسی

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه‌ی پایان رسیدن

داشتم به سخنانش فكر می‌كردم كه نفسی تازه كرد و ادامه داد:

هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می‌شود و برای زندگی كردن
و امرار معاش در صحرا می‌چرد

آهو می‌داند كه باید از شیر سریع‌تر بدود، در غیر این‌صورت طعمه شیر خواهد شد

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا می‌گردد و می‌داند که
باید از آهو سریع‌تر بدود تا گرسنه نماند

مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو

مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت،
با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی

به‌ خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی می‌خواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ...

كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد:

زلال باش ...،‌

زلال باش ...،

فرقی نمی‌كند كه گودال كوچك آبی باشی، یا دریای بیكران

فقط، اگر حقیقتا

زلال باشی، آسمان در توست

و تو جاری هستی تا زندگی جاری باشد ...
زندگی قانـــــــون نیست
زندگی قافیه باران است
من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی
و بلندای امیدت پاسداشتی مداوم برای زندگیست
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 18:44  توسط اشکان  | 

زاینده رود

امروز زاینده رود به اصفهان بازگشت و بازگشتش برکت بارش باران پائیزی را به همراه داشت تا طراوت و شادی را برای اصفهانیان به ارمغان آورد.

این بازگشت نوید بخش روزهای سبز بهاری است.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 21:7  توسط اشکان  | 

نرگس و قصه نسل ما

"این روزها داستان پناهندگی نرگس کلهر به یکی از پیوند های داغ اینترنتی بدل شده است؛ حتی داغ تر از خبر پناهنده شدن یک گزارشگر رسانه ملی به غرب. طبیعی است برای کیهان و خبرگزاری ایرنا و فارس و روزنامه دولتی ایران که خبر مسافرت فرزند هاشمی رفسنجانی به یکی از خبرهای داغ هر روزه آنان بدل می شود، خبر پناهنده شدن فرزند مشاور محمود احمدی نژاد در حاشیه می نشیند تا پیشانی اصولگرایان از آنچه که آن را شرم می دانند خیس نشود و سرافکنده نمانند؛ غافل از آنکه آنچه باید از آن شرم کرد فرار تک تک ایرانیان از کشور است و نه پناهنده شدن یک یا دو نفر از بستگان و دلبندان دولتمردان. این روزها خانه خالی از اغیار می شود و ظاهرا جشن خودی ها در یک خانه ای که همه خود را به خواب زده اند برقرار است اما آنچه بر آنم داشت تا کوتاه، من هم نقبی به این موضوع حاشیه ای بزنم، سخنان عجیب مهدی کلهر مشاور احمدی نژاد است آنگاه که فیلم دخترش را در بی بی سی و صدای آمریکا دیده است؛ همو که روزی برای جلب آرای مردم فتوای وارد شدن تمامی خواننده های لس آنجلس به ایران را هم صادر کرده بود. آن روزها در راهروهای مجلس همه اصولگرایان به کلهر تاخته بودند اما کلهر یک قدم هم به عقب برنداشت و تاکید چندین باره هم کرد که اگر احمدی نژاد رییس جمهور شود، تلاش می شود تا همه کسانی که از ایران مهاجرت کرده اند به کشور برگردند و از دیدگاه دولت مهروزی که کلهر حامی اش بود هیچ منعی برای حضور همه ایرانیان در داخل ایران وجود نداشت. حال نه تنها ایرانیان خارج از کشور را هم به خانه برنگردانده، خبر خارج شدن اهالی خانه خودش را هم از تلوزیون های خارجی می شنود. دو نکته را می شود در این نگاه آرمانگرایانه ی آقای مشاور تحلیل کرد: یک: اینکه جناب کلهر نیز به شیوه پوپولیستی احمدی نژاد پناه آورده بود و برای کسب آرا ترجیح داد نه موی بلندی که در عرف محافظه کاران کمی بیگانه بود را ویرایش کند و نه مثل دیگران، ایرانیان خارج از کشور را بیگانه فرض کند. بر این اساس برای نخستین بار از حلقه دولتمردان کسی در قاب تلویزیون جمهوری اسلامی نشست که موی بلندش را از پشت بسته بود تا دهان باز کند برای یک دعوت دست و دلبازانه از ایرانیانی که به خارج از کشور گریخته بودند و این ها همه در تکمیل پروژه روی کار آمدن یک رییس جمهور پوپولیست یاریگر بود. دو: اینکه شاید واقعا این همه مهربانی جناب مشاور از باور درونی او برمی خاست و نباید آن را یک دورخیز پوپولیستی برای کسب آرای مردم تلقی کرد که در این صورت لابد او درونا و عمیقا باور داشت که وقتی احمدی نژاد بیاید، مهرورزی هم می آید و ایران مهیای پذیرش همه ایرانیان از خانه گریخته و از کاشانه رانده خواهد شد. اما چه شد هنوز احمدی نژاد نیامده اهل خانه از خانه گریختند؟ مشاور احمدی نژاد اگر یک نگاه کوچک به خانه خودش بیاندازد خواهد یافت که اگر بنا بود مهرورزی یاران او کاری برای ایران بکند، حلقه خویشان و یاران او را نباید پراکنده می ساخت و حریم شخصی اش را نباید ویران می کرد. این ها را به طعنه نمی گویم که خود آقای مشاور می داند آمدن احمدی نژاد تنها خانه او را آوار نکرده است که این روزها در خانه خیلی ها بگو مگوها همانگونه است که ایشان به تعبیر خودشان در سال های نخست همکاری شان با احمدی نژاد تجربه کرده بود. یعنی اگر آقای کلهر درست گفته باشد که همسرش به دلیل همکاری ایشان با احمدی نژاد از ایشان جدا شده است، پدر من نیز به دلیل عدم همکاری یک روزنامه نگار یک لاقبا با همان احمدی نژاد از من جدا شده است و پدر محسن روح الامینی نیز به همین دلیل مشابه، جسد بی جان فرزندش را از کهریزک تحویل گرفته است و دوستان بسیاری دارم که چون از احمدی نژاد به دلیل دروغ های دل آزارش بریده اند خانواده شان را از دست داده اند. یعنی این روزها در ایران در خانه خیلی ها دیگر از آن خرّمی همیشگی خبری نیست. آنان که با احمدی نژاد ماندند اوضاع بر وقف مرادشان است، درست مثل خود آقای کلهر و آنان که مثل احمدی نژاد نمی اندیشند از کار و یک زندگی معمولی محروم شده اند و مجوّز هیچ کاری را هم در ایران به آنها نمی دهند، درست عین دختر آقای کلهر؛ با این تفاوت که دختر کلهر مجال خروج از ایران را یافت و دختران دیگری کماکان شب ها پشت خطوط اینترنتی از داخل ایران یا از یکی از همین کشورهای همسایه ملتمسانه راهی برای خروج از ایران می جویند و ما دست هایمان خالی است. مشاور احمدی نژاد نه باید از موهای پریشان دخترش شرمنده باشد و نه با شال سبز او آشفته شود؛ آنچه که بیش از همه باید موجب شرمندگی و آشفتگی او و دیگر مشاوران احمدی نژاد باشد، این است که پدران ما هنوز یاد نگرفته اند حریم خانه خویش را مقدس و عزیز دارند و به خاطر مردی که به تعبیر میرحسین به دوربین نگاه می کند و به راحتی دروغ می گوید، ایران را ویران نکنند. آرمانگرایانه و دور از ذهن است که کلهر یک قدم جلو بگذارد و از اینکه نتوانست دختر دلبندش را در ایران عزیز نگاه دارد، از ملت به دلیل شعارهای عوامفریبانه فصل انتخابات (که وعده داده بود ایرانیان و خوانندگان را هم به خانه بر می گرداند) عذر بخواهد. بی تردید کسی به وعده او دلخوش نکرده بود که منتظر عذر او باشد اما این روزها که کرور کرور حکم اعدام صادر می کنند و زندان ها پر است از دگراندیشان و روزنامه نگاران و دانشجویان و فعالان سیاسی شاید بد نباشد که کلهر کمی سکوت کند و اسم گریختن دختر نازنین اش از ایران را دیگر نگذارد “آزادی”! قصه نرگس، قصه نسلی از دختران و پسران جوان ماست که دنبال روزنه ای برای نفس کشیدن می گردند که یکی می یابد و دیگری در خانه دارد آرام آرام جان می کند و نفس ما هم همپای آنها در همین سرزمین آزاد بند آمده است. روزی که به عنوان یک خبرنگار در دفتر ریاست جمهوری، جلسه مشترکی با آقایان کلهر و جوانفکر داشتم، بیان اختلافات فکری ام با پدرم، دقیقا دوبار اشکهای آقای کلهر را جاری ساخت و من تازه امروز یافته ام که اشک های آقای مشاور نه برای ویرانی خانه من که برای ویرانه خانه خودش بود. حالا که نرگس کلهر را دور از خانه و دستِ نیاز دراز کرده به سوی دولت آلمان می بینم به عنوان همان خبرنگار، همان سوال آن روزم را دوباره با آقای کلهر مطرح می کنم. طبق معمول پاسخی که از راه نخواهد رسید اما خیالش راحت می شود که همه دختران از خانه رانده شده، دست نیاز به سوی کشورهای غربی دراز نکرده اند. هنوز هستند کسانی که کماکان امیدوارانه راه بازگشت به خانه پدری شان را می جویند. به کرات و بارها تا مرز تسلیم شدن پیش رفته ام تا درخواست پناهندگی دهم و از این فقر و فشار روحی که هر دانشجوی ایرانی در خارج از کشور معمولا گرفتار می شود برهم اما هنوز چنین نکردم؛ می دانید چرا؟ به شکل عجیبی باور دارم عمر دولتِ دروغ، آنقدرها هم دراز نیست. پس به اندازه ویزای کوتاه مدتم می مانم در بلاد غرب و سپس به خانه ای بر می گردم که جای من و همه ایرانیان رانده شده از خانه است؛ نه فقط جای آنانی که مهرورزی، شعارشان است و ویرانگری، مرامشان.. اگر دختر آقای کلهر ناگزیر و ناچار درخواست پناهندگی داده است، من دختران و پسران زیادی را می شناسم که هنوز دلشان رضا به این کار نداده است. این ها را هم برای طعنه به دختر آزاده ی مشاور احمدی نژاد نیست که می گویم بلکه برای نشان دادن امیدمان به ویرانی کاخ دروغ گویانی است که حتی از خانه گریختن ما را هم به نام آزادی خرج می کنند. دختر آقای مشاور که سهل است حتی اگر پسر احمدی نژاد هم از آلمان، انگلیس یا آمریکا درخواست پناهندگی کند، ما پناهنده نمی شویم و به خانه بر می گریدم به زودی! می توانی زندان رفتن مان را هم به نام آزادی خرج کنی یا درست عین آقای خودت شانه بالا بیندازی و بگویی ما قوه قضاییه مستقل داریم و انگار نه انگار که همین وزارت اطلاعات و وزازرت ارشاد و وزارت کشور تحت نظارت دولت دروغ است که در تمام این سالها خانه خرابمان کرده است."
مسیح علی نژاد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 9:16  توسط اشکان  | 

درس عبرت

بعضی مواقع در برخورد با حوادث چاره ای نیست جز اینکه صبر پیشه کنیم و بگذاریم زمان مشکلات را حل کند.در متن زیر سخنانی از عطاالله مهاجرانی را می خوانیم که روزگاری دست در دست دیگر بزرگان در مقابل کشتار بی رحمانه جوانان و روشنفکران سکوت اختیار کرده بود.

آقای مهاجرانی هر چند در زمان حال دوستت داریم ولی کمی برای ابراز ندامت دیر شده است.

"مثل همه ما که در برابر کشتار جوانان در سال ۱٣۶۷ ساکت ماندیم. گمان می کردیم شرایط جنگ و تهدید خارجی می تواند مجوزی برای چنان جوان کشی باشد، که در تاریخ ما کمتر نظیری برای آن می توان یافت. آن روز ها تنها یک صدا از سراسر مسئولان کشور و نظام برخاست. صدای آیه الله منتظری، به جوان کشی اعتراض کرد، و از موقعیت سیاسی که داشت برکنار شد. در برابر اقدامی که او کرد آن موقعیت سیاسی که ارزش و اعتباری نداشت. به تعبیر امام علی علیه السلام حکومت برای احقاق حق است و گرنه بی بها تر از آب بینی بز است! عطاالله مهاجرانی می نویسد: آیه الله منتظری برای نسل ما و نسل هایی که از راه می رسند، یک حجت است. حجتی که با صدای رسا می گوید، می توان در برابر ستم ایستاد و کلمه حق را بر زبان آورد. امروز دیگر صدای آیه الله منتظری- که به تعبیر دقیق و به هنگام دکتر بشیریه، رهبر معنوی جنبش سبز ملت ایران است- تنها نمانده است. صدای آیه الله سید جلال طاهری در قم و صدای ایه الله سید علی محمد دستغیب در شیراز بازتاب هایی از همان فریاد است. این صدا از ژرفای فطرت دینی و انسانی می جوشد. کدام فطرت انسانی ست که ستم را می پذیرد و بدتر از آن توجیه کننده ستم و سرکوب می شود؟"

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 11:45  توسط اشکان  | 

من خواب دیده ام که یک روز این ملت به پا خواهد خواست

در جایی  نطق شورانگيز «مارتين لوتركينگ» در 28 آگوست 1963 در واشنگتن را خواندم خیلی به دلم چسبید و آن را مناسب وضعیت حالمان دیدم:

 «...من خواب ديده‌ام كه يك روز اين ملت به پا خواهد خاست و به معنای راستين مرام‌نامه‌اش* عمل خواهد كرد «اين حقيقت را بديهی می‌دانيم كه همه‌ی آدميان برابر آفريده شده‌اند.». من خواب ديده‌ام كه يك روز بر تپه‌های سرخ جورجيا پسران برده‌های سابق و پسران برده‌داران سابق كنار هم، گرد ميز برادری می‌نشينند. من خواب ديده‌ام كه يك روز حتا می‌سی‌سی‌پی، اين ايالت خشك و بيابانی، اين جهنم سوزان بيداد و ستم، واحه‌ی سرسبز آزادی ‌و داد خواهد شد. من خواب ديده‌ام كه چهار فرزند كوچكم يك روز در كشوری زندگی می‌كنند كه آن‌ها را نه بر پايه‌ی رنگ پوست‌شان، بلكه بر پايه‌ی خوی و منش‌شان می‌سنجند. من امروز خوابی ديده‌ام...»

 با آرزوی زیستن درکشوری آزاد و دور از تبعیض

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 21:21  توسط اشکان  | 

آخرین بیانیه موسوی

بسم الله الرحمن الرحیم

خبر دستگیری برادران عزیز آقایان دكتر سید علیرضا بهشتی و مهندس مرتضی الویری مسئولان كمیته پیگیری امور آسیب دیدگان حوادث ایام اخیر و سردار مقدم مسئول كمیته ایثارگران ستاد انتخاباتی اینجانب موجی از شگفتی و ابهام در دلبستگان به نظام اسلامی ایجاد كرده است. آنان به بند كشیده شده اند در حالی كه جرمی جز پیروی از راه انقلاب و دفاع از اجرای عدالت در مورد خون‌های به‌ناحق ریخته شده و كمك به خانواده بی گناهانی كه پس از انتخابات به زندان افتاده اند ندارند. آنان اینک در زندان به سر می‌برند در حالی که عاملان فجايع اخير آزادند و مسئولان ادعا مي‌كنند حتما به جنایاتي كه رخ داده است رسیدگی خواهند كرد. آیا با از بین بردن اسناد جنایت و در بند کردن کسانی که حقوق قربانيان را پیگیری می‌کردند این کار را انجام مي‌دهيد؟ المرء یحفظ فی ولده. حرمت انسان‌ها در فرزندانشان پاسداری می‌شود. مردم اینك از مدعیان پرچمداری انقلاب اسلامی می پرسند حرمت شهید مظلوم انقلاب آیت الله دکتر بهشتی را در خاندان او چگونه رعایت کرده‌اید؟ مردم ایران! کاملا پیداست که تلاش‌های شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نیست با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهايي خطير در پيش‌رو قرار گرفته است. دستگيري كسانی چون دكتر بهشتي يك نشانه است كه از حوادثي سهمگين‌تر خبر مي‌دهد. اما باطل رفتني است و آن چيزي كه به مردم سود مي‌رساند باقي مي‌ماند. و اما ما ينفع الناس فيمكث في الارض. آرامش و هوشياري خود را حفظ كنيد. سلسله حوادث جديدي كه آغاز شده است به مانند ديگر تحركات كور اين ايام براي مخالفان شما جز خسارت باقي نخواهد گذاشت. مراقب باشيد كه آنها شما را تحريك نكنند و به هنگام نابود كردن خود به كاشانه و كشورتان لطمه نزنند. اينجانب به ویژه هتك حرمتي كه از بهشتي مظلوم شده است را به فرزندان آن شهيد و شاگردان و پيروان و دوستداران او و تمامي دلبستگان به انقلاب و اسلام تسليت مي‌گويم و از خداوند آرزومندم ضايعه‌اي كه با اين عمل در قلب مردم ما ايجاد شده است با جاودانه كردن آبروی این خاندان جبران شود. مير حسين موسوي

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 4:14  توسط اشکان  | 

دردواره

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 23:39  توسط اشکان  | 

18.5 میلیارد دلار

از روزی که خبر مصادره شمش طلا و پول یک بازرگان ایرانی را در ترکیه شنیدم تمام فکرم را به خودش مشغول کرده . این همه پول و طلا توسط یک بازرگان بدونه اینکه کسی بفهمه از مرز می گذرد!! کی باورش می شه ؟ بسیجیان قهرمان و سربازان شجاع گمنام امام زمان که از روشهای مختلف به شناسایی یک جوجه دانشجو مخالف یک وبلاگ نویس هیچکاره دست می زنند و رمز و راز انقلاب مخملی مخوف را در عرض چند روز کشف و خنثی می کنند چطور این گاف بزرگ را داده اند؟ کدام هزاردستان در پس این پرده است ؟

برای روشن تر شدن موضوع این مقایسه لازم است:

  • متوسط قیمت نفت بشکه ای 65 دلار است.این پول معادل 284,615,385 بشکه نفت است که با فرض صادرات  2,500,000 بشکه نفت در روز این پول معدل 114 روز صادرات نفت ایران است.این مبلغ معادل 31 درصد صادرات نفت ایران در طول یکسال می باشد.
  • هزینه جاری کشور ایران در سال 88 معادل 70 هزار میلیارد تومان پیش بینی می شود که این مبلغ معادل 70 میلیارد دلار می باشد .به عبارت دیگر ثروت خارج شده معادل 26 درصد هزینه های جاری کل کشور در سال 88 می باشد.
  • هر تن فولاد حدودا 400 توما ن خرید وفروش می شود که این پول معادل 470000000 تن فولاد می باشد.

 این اعداد نشان می دهد که چرا این مهم به فراتر از خط قرمز در رسانه ها تبدیل شده است به طوری که حتی روزنامه ها و سایتهای وابسته به اصلاح  طلبان نیز به این موضوع نپرداخته اند و دیگر خبری از آن نیست.

با توجه به شرایط بد اقتصادی ایران در چندین سال گذشته و عدم وجود اقتصاد مولد در کشور قطعا این پول در ایران تولید نشده است و اگر شده باشد از راهی جز دزدی بیت المال ،رشوه (در سطوح بسیار کلان) نمی توانسته است باشد.

این سرمایه در کجا نگهداری می شده است؟ اگر در سیستم بانک بوده که طبیعتا خروج آن و انتقال آن بی خبر غیر ممکن است و قطعا دست دولت در کار است و اگر در سیستم بانکی نگهداری نمی شده است آیا در این کشور مکانهای مخصوص و امن جهت نگهداری این ثروت عظیم وجود دارد؟ چه کسانی از این مکانها محافظت می کنند؟آیا وابسته به نهادهای نظامی هستند؟

به نظر من این سئوالات است که خط قرمز این خبر را پررنگتر می کند.

ثروت این خاک به یغما می رود.مغزهای متفکر کوچ می کنند.فکرهای زیبا سرکوب می شوند.حرکتهای تحول خواه در نطفه خفه می شوند. و هیچ کس به روی مبارک نمی آورد و اگر کسی به آن فکر کرد انگ براندازی و دین ستیزی بر او می زنند . تا کی ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 17:26  توسط اشکان  |