به چشمهای بی قرار تو قول می دهم که ریشه های ما به آب و شاخه های ما به آفتاب می رسد |
این بازگشت نوید بخش روزهای سبز بهاری است.
آقای مهاجرانی هر چند در زمان حال دوستت داریم ولی کمی برای ابراز ندامت دیر شده است.
"مثل همه ما که در برابر کشتار جوانان در سال ۱٣۶۷ ساکت ماندیم. گمان می کردیم شرایط جنگ و تهدید خارجی می تواند مجوزی برای چنان جوان کشی باشد، که در تاریخ ما کمتر نظیری برای آن می توان یافت. آن روز ها تنها یک صدا از سراسر مسئولان کشور و نظام برخاست. صدای آیه الله منتظری، به جوان کشی اعتراض کرد، و از موقعیت سیاسی که داشت برکنار شد. در برابر اقدامی که او کرد آن موقعیت سیاسی که ارزش و اعتباری نداشت. به تعبیر امام علی علیه السلام حکومت برای احقاق حق است و گرنه بی بها تر از آب بینی بز است! عطاالله مهاجرانی می نویسد: آیه الله منتظری برای نسل ما و نسل هایی که از راه می رسند، یک حجت است. حجتی که با صدای رسا می گوید، می توان در برابر ستم ایستاد و کلمه حق را بر زبان آورد. امروز دیگر صدای آیه الله منتظری- که به تعبیر دقیق و به هنگام دکتر بشیریه، رهبر معنوی جنبش سبز ملت ایران است- تنها نمانده است. صدای آیه الله سید جلال طاهری در قم و صدای ایه الله سید علی محمد دستغیب در شیراز بازتاب هایی از همان فریاد است. این صدا از ژرفای فطرت دینی و انسانی می جوشد. کدام فطرت انسانی ست که ستم را می پذیرد و بدتر از آن توجیه کننده ستم و سرکوب می شود؟"
در جایی نطق شورانگيز «مارتين لوتركينگ» در 28 آگوست 1963 در واشنگتن را خواندم خیلی به دلم چسبید و آن را مناسب وضعیت حالمان دیدم:
«...من خواب ديدهام كه يك روز اين ملت به پا خواهد خاست و به معنای راستين مرامنامهاش* عمل خواهد كرد «اين حقيقت را بديهی میدانيم كه همهی آدميان برابر آفريده شدهاند.». من خواب ديدهام كه يك روز بر تپههای سرخ جورجيا پسران بردههای سابق و پسران بردهداران سابق كنار هم، گرد ميز برادری مینشينند. من خواب ديدهام كه يك روز حتا میسیسیپی، اين ايالت خشك و بيابانی، اين جهنم سوزان بيداد و ستم، واحهی سرسبز آزادی و داد خواهد شد. من خواب ديدهام كه چهار فرزند كوچكم يك روز در كشوری زندگی میكنند كه آنها را نه بر پايهی رنگ پوستشان، بلكه بر پايهی خوی و منششان میسنجند. من امروز خوابی ديدهام...»
با آرزوی زیستن درکشوری آزاد و دور از تبعیض
خبر دستگیری برادران عزیز آقایان دكتر سید علیرضا بهشتی و مهندس مرتضی الویری مسئولان كمیته پیگیری امور آسیب دیدگان حوادث ایام اخیر و سردار مقدم مسئول كمیته ایثارگران ستاد انتخاباتی اینجانب موجی از شگفتی و ابهام در دلبستگان به نظام اسلامی ایجاد كرده است. آنان به بند كشیده شده اند در حالی كه جرمی جز پیروی از راه انقلاب و دفاع از اجرای عدالت در مورد خونهای بهناحق ریخته شده و كمك به خانواده بی گناهانی كه پس از انتخابات به زندان افتاده اند ندارند. آنان اینک در زندان به سر میبرند در حالی که عاملان فجايع اخير آزادند و مسئولان ادعا ميكنند حتما به جنایاتي كه رخ داده است رسیدگی خواهند كرد. آیا با از بین بردن اسناد جنایت و در بند کردن کسانی که حقوق قربانيان را پیگیری میکردند این کار را انجام ميدهيد؟ المرء یحفظ فی ولده. حرمت انسانها در فرزندانشان پاسداری میشود. مردم اینك از مدعیان پرچمداری انقلاب اسلامی می پرسند حرمت شهید مظلوم انقلاب آیت الله دکتر بهشتی را در خاندان او چگونه رعایت کردهاید؟ مردم ایران! کاملا پیداست که تلاشهای شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نیست با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهايي خطير در پيشرو قرار گرفته است. دستگيري كسانی چون دكتر بهشتي يك نشانه است كه از حوادثي سهمگينتر خبر ميدهد. اما باطل رفتني است و آن چيزي كه به مردم سود ميرساند باقي ميماند. و اما ما ينفع الناس فيمكث في الارض. آرامش و هوشياري خود را حفظ كنيد. سلسله حوادث جديدي كه آغاز شده است به مانند ديگر تحركات كور اين ايام براي مخالفان شما جز خسارت باقي نخواهد گذاشت. مراقب باشيد كه آنها شما را تحريك نكنند و به هنگام نابود كردن خود به كاشانه و كشورتان لطمه نزنند. اينجانب به ویژه هتك حرمتي كه از بهشتي مظلوم شده است را به فرزندان آن شهيد و شاگردان و پيروان و دوستداران او و تمامي دلبستگان به انقلاب و اسلام تسليت ميگويم و از خداوند آرزومندم ضايعهاي كه با اين عمل در قلب مردم ما ايجاد شده است با جاودانه كردن آبروی این خاندان جبران شود. مير حسين موسوي
از روزی که خبر مصادره شمش طلا و پول یک بازرگان ایرانی را در ترکیه شنیدم تمام فکرم را به خودش مشغول کرده . این همه پول و طلا توسط یک بازرگان بدونه اینکه کسی بفهمه از مرز می گذرد!! کی باورش می شه ؟ بسیجیان قهرمان و سربازان شجاع گمنام امام زمان که از روشهای مختلف به شناسایی یک جوجه دانشجو مخالف یک وبلاگ نویس هیچکاره دست می زنند و رمز و راز انقلاب مخملی مخوف را در عرض چند روز کشف و خنثی می کنند چطور این گاف بزرگ را داده اند؟ کدام هزاردستان در پس این پرده است ؟
برای روشن تر شدن موضوع این مقایسه لازم است:
این اعداد نشان می دهد که چرا این مهم به فراتر از خط قرمز در رسانه ها تبدیل شده است به طوری که حتی روزنامه ها و سایتهای وابسته به اصلاح طلبان نیز به این موضوع نپرداخته اند و دیگر خبری از آن نیست.
با توجه به شرایط بد اقتصادی ایران در چندین سال گذشته و عدم وجود اقتصاد مولد در کشور قطعا این پول در ایران تولید نشده است و اگر شده باشد از راهی جز دزدی بیت المال ،رشوه (در سطوح بسیار کلان) نمی توانسته است باشد.
این سرمایه در کجا نگهداری می شده است؟ اگر در سیستم بانک بوده که طبیعتا خروج آن و انتقال آن بی خبر غیر ممکن است و قطعا دست دولت در کار است و اگر در سیستم بانکی نگهداری نمی شده است آیا در این کشور مکانهای مخصوص و امن جهت نگهداری این ثروت عظیم وجود دارد؟ چه کسانی از این مکانها محافظت می کنند؟آیا وابسته به نهادهای نظامی هستند؟
به نظر من این سئوالات است که خط قرمز این خبر را پررنگتر می کند.
ثروت این خاک به یغما می رود.مغزهای متفکر کوچ می کنند.فکرهای زیبا سرکوب می شوند.حرکتهای تحول خواه در نطفه خفه می شوند. و هیچ کس به روی مبارک نمی آورد و اگر کسی به آن فکر کرد انگ براندازی و دین ستیزی بر او می زنند . تا کی ؟
وقتی در تاریخ گذر می کنیم و خصوصا داستان زندگی مردمان بزرگ را ورق می زنیم چیزی که به چشم می آید بدحسابی جامعه با بزرگان است. از بوعلی گرفته تا امیر کبیر و از امیر کبیر گرفته تا بزرگان و نخبگان امروزکه همه به نوعی منفعل شده اند.اینگار به نخبه کشی عادت کرده ایم. اول می کشیم و خوردشان می کنیم و بعدها می نشینیم و از بزرگیشان می گوییم. چه کسی کودتای ننگین 28 مرداد را فراموش می کند که این جامعه قدرندان چه بلاهایی که بر سراین بزرگ مرد آزاده ایران نیاورد؟آنگاه که همین ملت، ظلم پادشاهی را به شیرینی دموکراسی ترجیح دادند و بعضی روحانیت از فرت حسد و ترس از آخرت (!!؟) خود را به دامان پادشاه انداختند تا نکند کسی حرف تازه ای برای گفتن داشته باشد.گوشه مسجد و سخرانی برای عوام را به حرکت ،روشنفکری ،آزادمنشی و تولید ترجیح دادند و هزار بار پادشاه را دعا کردند و عمر با عزت برایش خواستار شدند.چه کسی فراموش خواهد کرد؟
نخبگان هم رسالت خویش را فراموش کرده اند وانگیزه و رمقی برای حرکت ندارند.عمده آنها تلاشی برای همراه کردن عوام نمی کنند و سرگشته و ناامید سر در لاک فرو برده ، گاهی کتابی می نویسند و یا شعری می گویند ، به امید اینکه اجازه چاپش دهند.
مجزا از اینکه بخواهم این موضوع را به شخص یا اشخاصی نسبت دهم ریشه این عارضه را در متن جامعه می بینم .آنجا که حتی در سازمانهای کوچک هم اگر کسی حرف تازه ای برای گفتن داشته باشد همه به ستیزش بر می خیزند و تا زمینش زنند. کافی است کسی ایده ای جدید ارائه دهد آنگاه همه منتظرند ببینند کی به زمین می خورد تا پندش دهند و تجربه خود را به رخش کشند. فرهنگ عامه زیر آب زنی به عنوان یک سنت در سطوح مختلف دیده می شود و جالب اینکه هر چه به سطوح تصمیم گیری بالا تر نزدیک شویم این نقیصه مشهودتر است به طوری که حتی در مجامع عالی علمی نیز بنا بر همین منوال است.
فرهنگ مدیریت حاکم در جامعه نه تنها نخبه پرور نیست بلکه نخبه ستیز نیز می باشد. آنجا که حتی مدیران اول مملکت به راحتی نخبگان را به بی راهه روی متهم می کنند و آنان را از عوام می ترسانند.مگر نه این است که نخبه کسی است که جسارت تفکر،تعقل و ابراز آن را دارد و مگر نه این است که تمام پیشرفت بشر در همه عرصه ها از و جود نخبگان نشات گرفته است و مگر نه اینست که پیغمبران نیز از نخبگان بوده اند.
پس این همه نخبه ستیزی برای چیست؟چه کسی میتواند با حذف نخبگان به پیشرفت دست یابد؟چه کسی از حذف نخبگان سود خواهد برد؟آیا این همان جامعه تک صدایی نیست؟آیا در قرون وسطی غیر از این بود و نتیجه آن به غیر از دین ستیزی شده است؟
از 2 ماه پیش تقریبا هیچکس تو خانه ما تلویزیون نگاه نمی کنه .از هیچ نوعیش.سعی می کنیم اخبار را از طریق اینترنت و منابع موثقتر دنبال کنیم.ولی دیشب به طور اتفاقی تلویزیون روشن شد و از سر بدشانسی دادگاه اغتشاش گران(؟!)حوادث اخیر بود. اون لحظه ای که اغتشاشگر اعتراف می کرد که
"قرص X مصرف کرده بودم و به تحریک نخبگان سیاسی تو خیابون اومدم و کانکس پلیس را آتیش زدم"
نمی دونم تو اون لحظه چی بسرم اومد که در ضمن اینکه ادای آدمای خونسرد را در می آوردم و به خانومم دلداری می دادم که بابا بی خیال این حرفا، بیا زندگی مونو بکونیم دلم می خواست شیشه تلویزیون را بشکنم و اون قاضی و زرغامی را بکشم بیرون و بهشون بگم آخه شعور این ملت که در حد خودتون و اون اطرافیانتون نیست که داری ایجوری بهشون توهین می کنید. واقعا از بیرون بی خبرید یا خودتونا به بی رگی زدین؟
این بیچاره ها که ازبد حادثه تو چنگالتون افتادند و هر کاری که بخواهین می کنند.چرا حرفای نفر اول مملکتا میجویند میزارید تو دهنشون؟آخه بی غیرتا، یکی کهX می ترکونه میاد به حرف نخبگان سیاسی گوش میده؟یعنی جامعه این قدر عالی شده که ملت X می ترکونن تا حرفای روشن فکری بزنن یا بر عکس آنقدر بلا سر جوانها آوردین که روشنفکران و نخبگانشون هم دنبال X ترکوندند؟آخه اگه یه جو تفکر پشت این ماجرا باشه که این حرفا همش به ضررتونه !می خواهین چی کار کنین؟ حداقل آنقدر مرد باشید که یک بار بیایند اعلام کنید که برناممون نابودی این کشور. شما که دارین کشور را ویران می کنید تا دست امام زمان بسپاریدش یک بار بیاید علنی اعلام کنید تا همه تکلیفشونا بدونند. بابا شما هم تو همین خاک به دنیا اومدین . یک کم انصاف به خرج بدین.اگه از خدا نمی ترسید (که احتمالا همه این کارها را برا اون می کنید!) از قضاوت تاریخ بترسید که 4 روز دیگه چی راجبتون می نویسند. یک بار داستان حسنک وزیر که تو دبیرستان خودتون برامون تعریف کردید یادتون بیاد .چرا اینقدر نفرین برا خودتون و خانوادتون پسنداز می کنید؟بابا شما که به حساب خودتون دارین آخرتتونا می سازید و ما را جزو فریب خوردگان می دونید!!!
یک کلام می گم به خودتون رحم نمی کنید به بچه هاتون رحم کنید.نفرین ما گریبانتونا بد جوری میگره.نفرین این مادرای داغ دیده به آتیشتون می کشه.
خیلی دلم می خواهد بدونم اون کسایی که فقط به خاطراعتقاداتشون از این سیستم حمایت کردند آیا با دیدن این ظلمهای آشکار هنوز پشتش می ایستند؟آیا هیچ وقت فکر کردند دستشون به خون چند نفر آلوده شده؟
آه . دلم خیلی گرفته . از این ظلم آشکار . از این سکوت به اجبار .از این خود را به بی رگی زدن . از این مصلحت اندیشی . از این ترس آشکار که نا خواسته در زندگیم رخنه کرده است. از این اشکهای ناخواسته که گه گاه از خواندن خبری یا دیدن تصویری در چشمانم حلقه می زند. از فریادی که به اجبار در سینه خفه اش می کنم .از این زندگی به نکبت آغشته شده!! از این مرگ تدریجی تفکر . از این تلاش بی فایده !از این تعصب بی دلیل .از این یاس بی بدیل. از این فرجام نا فرجام.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|